|
اشعار علی توکلی.شعر امروز رسالتی برای آیندگان |
گاهی عذاب...
گاهــی بـرای خــنـده کـمـی دیـر می شود چـیزی شـبـیــه گـریـه فـراگـیــر می شود . . .
گاهی عذاب... گاهــی بـرای خــنـده کـمـی دیـر می شود چـیزی شـبـیــه گـریـه فـراگـیــر می شود
یــعـنـی کـمر به کـشـتـن احساس بسته ای وقـتـی که عـشـق فاصلـه تعـبـیر می شود
درمن نمرده است ولی زنده هم که نیست حسـّــی که درنــگـاه تو تـفـســیرمـی شود
مــفـهـوم هرنگاه تو ازخـود پــریدن است در فکرِ آن که از قـَفَـســش سـیرمی شود
من بی تو؛ماجرای غــم انگـیـزِ زندگی... در نقـش یک عذاب که تـصویر می شود
حالا که مانده ام منُ یک عمر سرزنش... با ســرنـوشــت تلــخ چه تـدبیـر می شود! ... بـعـد از تـمام قصّـه به این نکته می رسم گـاهی"جـوان بـه حادثه ای پـیر می شود*"
علی توکلی [ دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 13:36 ] [ alitavakoli ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |