<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://alitavakoli.loxblog.com</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>نا عاشق...</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/نا-عاشق</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/نا-عاشق</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
نا عاشق...
&nbsp;
ای گذرگاه جــنون مطـــلع خونــبار غزل
بی من&zwnj; امروز دلت غرق سرور است آیا؟
ای تو خورشید و دلم نــقطه ی تحقیر شده
پــــیش او حکم دلت باز غرور است آیا!
&nbsp;
من خرابم که بــبـــینی&nbsp; چـه سرم آوردی
محض یک لحظه پشیمان شدنت؛درکم کن
توی تقویم قـــشنگی که گذشت از عمرت
بنشین،شب به شب از عمرمن اما کم کن
&nbsp;
بنـــشیـن با من اگر قــصد مــــدارا داری
شب ترین&zwnj; حالت بارانی &nbsp;خود تــجربه کن
درپی عشق، گریزان شده بودی،یک شب
حال جـــان دادن قــربانی خود تجربه کن
&nbsp;
خون دل دارمُ یک بغض فروخورده ی تلخ
زخمــــی دشنه ی خون بار خــیانت هستم
لحظه ای دست بکــش مــثل من از دنیایت
تا بــــفهمی که چرا غــرق خــیالـت هستم
&nbsp;
شب به شب خاطره ها خون مرا نوشـیدند
روزگار تو ولی چهره ی روشن تر داشت
آن همـــه مهر چرا چشم&zwnj; تو را سیر نکرد!
دل ناعاشــــق تو بذر نـــمـــاندن می کاشت
&nbsp;
زندگــــــی با تو چنان زخم به قلبم زده بود
که فـــقط خاطـــره ی تــــــلخ به یادم مانده
زنـــــدگی دار مکـــافـــــات شـــنیــدم دارد
بـــــی تـــفاوت به تو آیا که تو را رنجانده !&darr;
&nbsp;
شده در خانه ی خود حس غریبی بکنی
دم به دم دست غمش روح تورازخم کند
عمرتو بسته به یک خــنده ی او باشدُ او
پیــــش چشمــان تو بنــشیندُ هی اخم کند
&nbsp;
شده از غصــه ی تو هــیــچ&zwnj; نلرزد دل او
غصه اش در دل تو حـــــــادثه اما باشد...
درک&zwnj; کن حال مرا شاید اگر بازی چرخ
خواست تا محکمه ای بین تو با ما باشد
&nbsp;
&nbsp;........................................................................
علی توکلی
12 اسفند 98
درپناه حق...
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;خط از:علی سعیدی
متن خطاطی شده:
عمر تو بسته به یک خنده ی او باشد و او
پیش چشمان تو بنشیند و هی اخم کند..
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روح گریزان</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/روح-گریزان</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/روح-گریزان</guid>

<description><![CDATA[
روح گریزان
&nbsp;
بغضِ بارانمُ شعری که پر از حادثه بود
پشت هر بیت؛ غم نئشه ام از خواب پرید
درد را دید،اگر شکل خدا را می دید
چشم&zwnj; هایم&zwnj; که بجز اشک پدر هیچ&zwnj; ندید
&nbsp;
درد در شعر اثر داشت که منکر نشوم
دفتر شعر ِ پدر پاکت سیگارش بود
هستی اش کل جهان بود،ولی ارثم از او
دودُ خودکارُ تپش های خود آزارش بود
&nbsp;
از بهاری که مرا مست جنون زائیده
آمدم حس غریبانه ی پاییز شوم
من غم انگیزترین شعر پدر بودم که
تا ابد حکم شده حرف غم انگیز شوم
&nbsp;
آمدم، لحظه بغضی که پر از باران بود
در همان لحظه که تنهایی مطلق دارد
سرنوشتی که &zwnj;به یک پلکُ نگاهی بنداست
تیره تر از شب تاریک شود ،حق دارد
&nbsp;
آن که درمسلخ پاییز و جنون ماند منم
که همین حال بدم منشا آبادی ام است
اتّفاقی که تو بودی و نمی افتادی...!
عشقُ ناکامی آن،پیشه ی اجدادی ام است
&nbsp;
بار آخر به دلم گوش بکن از سرلطف!
قصه تلخ است ببخشید،اگر حوصله نیست
منِ ناکامُ تو و شعرِ پراز خواهشِ من
که میان منُ تو،خاطره جزفاصله نیست
&nbsp;
من همین هیچِ خودم بودمُ در خلوت خود
داشتم دست کسی مثل تو را می جستم
در خیالم قفسی سایه ی من بود، اما
من کسی مثل توآزاد و رها می جستم
&nbsp;
در پیِ روح گریزان خودم می گشتم
با غروری که اصالت به جنون میبخشید
سرِّ دامان دلی،رازِ نگاهی ؛می شد
مظهر عشق اساطیری من بی تردید
&nbsp;
بغض من جای خودش بودُ به حاشا نرسید
تا به تنهاییِ نا خواسته عادت کردم
با نیازی که درآن ترس شکستن هم بود
خیره ماندم به تو تا عشق زیارت کردم
&nbsp;
عشق آمد که غزل رنگ تمنا بشود
روح عصیانگرم از راه تباهی برود
درک کن حال مراعشق اساطیری من!
درد تو ساده نبوده که به آهی برود...
&nbsp;
لحظه ای با من اگر چشم تو پیوندی داشت
بهترین 'بیتِ پدر' با تو شکوفا می شد
من بهارم و تو اسفند پر از ابهامی...
حسِّ تحویل غزل، وقف تمنا می شد
&nbsp;
من به تنهایی با فکر تو وابسته شدم
دم به دم لحظه ی دیدارتوتکرارشود...
بین تصویرتو تا باور تنهایی من
شده هر بار که دنیای من آوار شود
&nbsp;
شده هر بار تو پایان&zwnj; غزل ها باشی
و من آن شاعر احساسی تنها باشم
بعد هر شعر که صد پاره کند قلب مرا
باز هم &zwnj;مثنوی عاصی تنها باشم....
&nbsp;
&nbsp;
#علی_توکلی
۷ فروردین ۹۸
درپناه حق
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کافه چی</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/کافه-چی</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/کافه-چی</guid>

<description><![CDATA[
&zwj; &zwj; #غزل
غزلی تازه از دلتنگی ام تقدیم شما:
&nbsp;
کافه چی
یک نفر خسته در این کافه ی دلگیر امشب
شـــده ناخواســـته با فکـر تو درگیر امشب
&nbsp;
مرد تنــــهای غریبی که پر از دلتـنگیست
نشد از گریه خودش را بکند ســـــیر امشب
&nbsp;
صنــــــدلی های لهســــتانی خالی یعنی...
شـــکل تنــــهایی بی حد و فراگیر امشب!!
&nbsp;
 در هـــــیاهوی فــــضایی که تو را کم دارد
 کرده دلتــــنگی یک خاطره تأثــــیر امشب:
&nbsp;
عطـــر تلخی که مـــرا یــاد تو می انــدازد
 تا شــود کافه به "تصـویر" تو تسخیر امشب
&nbsp;
هر دو بودیم و همین"نور کم"و این "آهنگ"
بی تو حــــالا منو این بغضِ تصاویر امشب...
&nbsp;
سالـــها پشت همیـن میز"خیال تو"نشست
در خیالم نکند جای تو تغــــییر امشب
&nbsp;
سالها منتــظرت بودمو عــــادت کــردم
مثل هرشــــب به غـــم انگیزی تقدیر امشب . . .
.
.
.
عابــــری پشـــت در آمـد و دلم را لرزاند!
باز اما... تو نــبودی که کنی دیر امشب
 ....................................................... 
#علی_توکلی
#پنجم_اسفند_نودوشش
#برای_انکه_دلم_در_تسخیر_اوست
&nbsp;
به ما به پیوندید
طرح چشمان او(کانال اشعار علی توکلی)
ایدی تلگرام: &nbsp;@alitavakolihghazal
ایدی اینستاگرام: @ali_tavakoli_1369
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آدم عاصی پدر...</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/آدم-عاصی-پدر</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/آدم-عاصی-پدر</guid>

<description><![CDATA[
اول باید یه عذر خواهی بکنم از همه دوستانم بابت این چند وقتی که نبودم و وبلاگ آپدیت نشد.
این غزل رو از عمق احساس امیخته با افکار بغض آلودم تقدیم میکنم به شما
 آدم عاصی پدر مـــثل یک شـــعر فراموش شده غـــمگیــنم پشــــت چشـمان دلم &nbsp;مرگ غزل می بیـــنم  زنـدگی را به امــــید چه کســــــی باید کرد نـــسل عاصـــی &nbsp;پدرم &nbsp;، آدم مرگ آئــــینم
...
برای خواندن متن کامل شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید
&nbsp;
&nbsp;

 آدم عاصی پدر  مـــثل یک شـــعر فراموش شده غـــمگیــنم پشــــت چشـمان دلم &nbsp;مرگ غزل می بیـــنم &nbsp; زنـدگی را به امــــید چه کســــــی باید کرد نـــسل عاصـــی &nbsp;پدرم &nbsp;، آدم مرگ آئــــینم &nbsp; قصه این خانه ی ویران شده این دنیا نیست غصه این است که من خوب خدا می چینم&darr; &nbsp; که خودم &nbsp;ســـیب &nbsp;پراز وسوسه ی &nbsp;حواو... باغ شــیطـان زده از خاطره ای شـــــــیرینم &nbsp; سر ســــودای کســـــی روی زمین &nbsp;را دارم
عشــــق ، ای آفـــت زیبای سر بی دیـــــــنم &nbsp; من به دنــــیای خودم پشــت پراز خنجرهام من به دنیای شــما شکــل غمـــی چرکــــینم
در دلــم حال و هوای غم پاییـــز بدیــــــست
زاده مرتـــد عصـــیان گـــــــر فروردیــــنم
بعد باران که ترانه به جهان خواهد خواند.... باز هـــــــم تیر کمانی به جــــــــنون رنگینم □□□ خواب دیدم که شبی عشــق مرا خواهد کشت دلـــــــــخوش لغــلغه های پســــر ســــیرینم &nbsp; خنــــــده داراست همه &nbsp;فلسفه هایم ...گرچه مثل یک شـــعر فراموش شـــده غمــــــگینم  &nbsp;10 مهر 93 علی توکلی در پناه حق]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سکوت مبهم</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/سکوت-مبهم</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/سکوت-مبهم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
غزلی با درد های همیشگی ام...سکوت مبهم
&nbsp;
سـکوت مبهمی از جــنس عصــیان شـعرمی گوید
نگـاهـی خــیره اما&nbsp; سـرد و عـریان شعرمی گوید
&nbsp;
چــه فرقی می کند باباش&nbsp; نان مــی آورد یا نه...
کسی که شاعراست ازعشق-بی نان-شعرمی گوید
.
.
.

سکوت مبهم
سـکوت مبهمی از جــنس عصــیان شـعرمی گوید
نگـاهـی خــیره اما&nbsp; سـرد و عـریان شعرمی گوید
&nbsp;
به دیـروزی که کـشــتم خیره مانده ذهــن فرداهام
میان حجم حسرت؛ زخـــــم دوران شعر می گوید
&nbsp;
چــه فرقی می کند باباش&nbsp; نان مــی آورد یا نه...
کسی که شاعراست ازعشق-بی نان-شعرمی گوید
&nbsp;
اگرچه در تــمام عــمر خــــود جان می کـَند امـا
همیشــه مرد عاشق خوب و آسان شعر می گوید
&nbsp;
و این احـســاس در ذهـــن توّهم دار من یـــعـنی
هرازگاهــــی دلــم &nbsp;ازعمق هذیان شعر می گوید
&nbsp;
هرازگاهی دلم از خـاطـرات عشــــق بی فرجام
به شوق لـــمس خوشبـختی انسان شعر می گوید
&nbsp;
ولی این ماجـــرا تکــــرار رویــای خودآزاریـست
بــــرای آدمــی کـــــه با خــــیابان شعر می گوید
&nbsp;
درخــــتی که به&nbsp; برگـــــش دل ببند در تمام عمر
برای شــاخه ها از فکـــــر آبــــان شعر می گوید
&nbsp;
کنار پنــــجره درگـــیر تردیــــدی که خواهد مرد
سکوت مبهمی از جنس عصــــیان شعر می گوید
.................................................................
25 مرداد 93
علی توکلی
در پناه حق...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عصیان تلخی ها</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/عصیان-تلخی-ها</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/عصیان-تلخی-ها</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
عصیان تلخی ها...
&nbsp;
سلام خدمت همه دوستان عزیزم.تازه ترین غزل من تقدیم به نگاه گرمتون
لطفا برای خوندن ادامه شعر به ادامه مطلب برید
&nbsp;
&nbsp;
نـگاهم سرد و افـکارم پراز طوفــان تلخی بود
&nbsp;
کسی در من جنون ناشی از عصیان تلخی بود
.
.
.
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
عصیان تلخی ها
&nbsp;
نـگاهم سرد و افـکارم پراز طوفــان تلخی بود
کسی در من جنون ناشی از عصیان تلخی بود
&nbsp;
ومن ؛گم بین حس شک واطمیـنان به آدم ها...
بــرایم زنده بودن ،جـــــبرِ اطمینان تلخی بود
&nbsp;
کــنار پنــجره آبســـتن هر خودکـشـــی بودم
هــــمیشه ســـدّ پروازم ولی؛ ایمان تلخی بود
&nbsp;
زمــین با این همه خوبی مـیان حــجم رویاها
برای شاعـــری از نسل من زندان تلخی بود
&nbsp;
توهــّـم های تـــب دارِ نشـــسته در خـــیالاتم
نمی فهمند که خوش بختی ام هذیان تلخی بود
.
.
.
تـــبرها دســتشان جامانده زیر اتـــهامی پوچ
چه پنهان !باغــبان دلبســته ی آبان تلخی بود
&nbsp;
مرابر&nbsp; دست پچ پچ هایشان بردند و میگفتند
نمردن هم خودش درقصه ات پایان تلخی بود
...............................
علی توکلی
1 تیر 93
در پناه حق]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی از روی ناچاری</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/زندگی-از-روی-ناچاری</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/زندگی-از-روی-ناچاری</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
غزلی دیگر تقدیم به عزیزانم
&nbsp;
برای خواندن ادامه شعر لطفا به ادامه مطلب برید
&nbsp;
زندگی از روی ناچاری
&nbsp;
دوبـــاره از نــبودش کـــوه غـــــم داری
مـــــیان&nbsp; گریه هایـــــت مـُردی انگاری
.
.
.

&nbsp;
زندگی از روی ناچاری
دوبـــاره از نــبودش کـــوه غـــــم داری
مـــــیان&nbsp; گریه هایـــــت مـُردی انگاری
&nbsp;
نــــگاهت خـــیره بر اندوه تنهائیــســـت
تو ماندی عشـق ودردو این خود آزاری
&nbsp;
جنون را بــخش&nbsp; کردی در توهم هـات
به پـــاس &nbsp;این&nbsp; تنـــفس های اجــــباری
&nbsp;
نباید بغــض خود را بــشکنی ای مرد
نــبایــد او بــفـــهــــمد کــــــوه آواری
&nbsp;
قــــــدم هایـت خـیابان را نمی خواهد
بگو امشــــب کجا از عشـق می باری
&nbsp;
جنون از عشق ... پرسه در خیالاتت
و حتـــی زنـــدگی از روی ناچــاری
&nbsp;
رفیــقت هم برای مردــنت زنده ــست
شـــبی که همـــنشین با دودِ &nbsp;سیگاری
.
.
نوشــتم باز هم نـفرین به عشقی که...
ولی خطـــش زدم از شعر تکراری
.............................................................
علی توکلی 21اردیبهشت 93
درپناه حق]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سکوت طوفانی</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/سکوت-طوفانی</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/سکوت-طوفانی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
وشعری از اوج احساسات شاعرانه ام برای شما
&nbsp;
لطفا برای خوندن ادامه شعر به ادامه مطلب برید
&nbsp;
&nbsp;
سکوت طوفانی
&nbsp;
ســکوت مبــهم و مـغموم قــبل طوفانم...
&nbsp;
نــشانـه های قــــریب الوقوع &nbsp;بارانم...
&nbsp;
.
.
.

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
سکوت طوفانی
&nbsp;
ســکوت مبــهم و مـغموم قــبل طوفانم...
نــشانـه های قــــریب الوقوع &nbsp;بارانم...
&nbsp;
کسی میان خودش مست دردو رویاهاش
کسی که بی تو شبش را هـمیشه ویرانم
&nbsp;
برای &nbsp;خلوت وتکرار بغض و&nbsp; تنهاییم
شـــروع تازه ی بر عکــسِ خط پایانم
&nbsp;
و این اتــاق و دوباره جنون طوفانی...
میان &nbsp;&nbsp;خـــــاطره هایم چقدر حــیرانم&darr;
&nbsp;
چه غـصه های غریبی بدون تو دارد
گذشــته های&nbsp; غم انگیز و تلخ دورانم
&nbsp;
همیشه شعرپس ازعشق می رسد از راه...
برای من که خودم&nbsp; سجده گاه شیطانم
.
.
.
و باز &nbsp;حالِ تــهوّع ســـــراغ مــن آمد
شب است و&nbsp; شاعر آواره &nbsp;دور میدانم
&nbsp;
شب است وگیج خیالات واین خیابانهام
چه قدر خسته از این پرسه های &nbsp;تهرانم
&nbsp;
شـــکسته شـیشه ی جســـمم درون آیینه
برای باغ&nbsp; جــــوانی&nbsp; مــرور &nbsp;آبــــانم
&nbsp;
گذشته آب ...سر من جنون مطلق داشت
ازاین که شاعر چشــــمت شدم نترسانم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
26/1/93
علی توکلی...
در پناه حق...
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مترسک بهاری....</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/مترسک-بهاری</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/مترسک-بهاری</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
عزیزان من ...این شعر هم به مناسبت روز تولدم تقدیم به شما
&nbsp;
برای خوند ادامه شعر به ادامه مطلب برید
&nbsp;
مترسک بهاری....
مـــن از تــبار بـهــاری شـــبـــیه پایـــیزم
سـکوت شـــعر و صــدای نتی غم انگیزم
.
.
.
&nbsp;
&nbsp;
مترسک بهاری....
مـــن از تــبار بـهــاری شـــبـــیه پایـــیزم
سـکوت شـــعر و صــدای نتی غم انگیزم
&nbsp;
دلــم به وســعت&nbsp; دنـیایــتـان غـــزل&nbsp; دارد
مــــنی که بین غزل ها هـــجای ناچـــیزم
&nbsp;
سـرم مرور شکستی به عمق تاریخ است
کنــــار خاطــره هایم که اشک می ریزم
&nbsp;
پس از حضور هزاران کلاغ بی احساس
همــــان مترسک شـاعر؛ درون جـــالیزم
&nbsp;
اگــر چه آ خر عــــمرم رســیده اما باز...
در انـــتظار کسی مثل&nbsp; شمـــــــس تبریزم
&nbsp;
برای کــــشتــن بغضم همیشه مغرور و...
به چشـــــم لشکر گریه ســــپاه چـــنگیزم&darr;
&nbsp;
نــدیـــــده اند ولی ،در هــــجوم تنـــهایــــیم
چه گریه ها و غــمی با خــودم &nbsp;می آمیزم
&nbsp;
فقط کسی که خودش شاعر است می فهمد
چرا در این غـــزلم با جــــنون گــــلاویزم
&nbsp;
وباز ،غم ته این ماجــــرا نــــخــواهد مرد
کـــه&nbsp; از تــبار بـهــاری شـــبـــیه پایـــیزم
..............................................
6 اسفند 92
علی توکلی
در پناه حق]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آدم زار...</title>
<link>https://alitavakoli.loxblog.com/آدم-زار</link>
<guid>https://alitavakoli.loxblog.com/آدم-زار</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
آدم زار...
&nbsp;
و این غزل جدیدم تقدیم&nbsp; به شما عزیزان...
&nbsp;
مـن بـــه آواره شــدن معـتــقــدم، حق دارم
گـــره افــتاده ازاین فـلسـفـــه ها در کـارم
&nbsp;
فکر آواره ی من حاصل یک عاشقی است
عـشـــق،"یک غده ی بدخـیم ته افکارم...."
&nbsp;
شهرخالی شده ازعشق؛ پُر از آدم هاسـت!
شــاعرم...؛ آفــت یـک مزرعـه آدم زارم
.
.
.
به ادامه مطلب بروید
&nbsp;
&nbsp;
آدم زار...
مـن بـــه آواره شــدن معـتــقــدم، حق دارم
گـــره افــتاده ازاین فـلسـفـــه ها در کـارم
&nbsp;
فکر آواره ی من حاصل یک عاشقی است
عـشـــق،"یک غده ی بدخـیم ته افکارم...."
&nbsp;
شهرخالی شده ازعشق؛ پُر از آدم هاسـت!
شــاعرم...؛ آفــت یـک مزرعـه آدم زارم
&nbsp;
ســــرِ هر کوچه دلم می شـکند، می فهمم
کارعشق اسـت که من این همه خود آزارم
&nbsp;
پــشـت هر پــنجـره دیوار کــشیدم حـــتـی
تاکه ثابت کنم ، از خود چه قدر بی زارم
&nbsp;
ترس از عشــق شــکستن،به تــنم می افتد
گـاه مـــدفــون غزل هـــای&nbsp; پـراز آوارم
&nbsp;
بـــغض نا بالغ غم مــی رسد و می ترکـد
کــودکی توی دلــــم می شــوم و می بارم
&nbsp;
بعــد می بارم و در ذهن خودم تلخترین...
غزلـم می شوم و... &nbsp;دررردِ &nbsp;تـهِ افکارم...
....................................................................
پی نوشت:
&nbsp;&nbsp;&nbsp; عبارت داخل کوتیشن،در غزل "از خیابان بهشت" سروده شده است.
...................................................................
8 آذر 92
علی توکلی
در پناه حق...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:44:39 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

