شعر زیبا و جدید از سید مهدی موسوی
سلام دوستای خوبم.چیزی درباره این پست نمیگم چون خود استاد موسوی به خوبی تو ضیح دادن:
شاید شعر جدیدم به نظر عجیب و یک کار نئوکلاسیک با تضمین هایی از شعرای مختلف باشد. اما نمی توانم انکار کنم که در این شعر از فیلم «اطلس ابر» آخرین ساخته ی «تام تیکور» (به همراه برادران واچوفسکی) الهام گرفته ام و با رفت و برگشت هایی در زمان روبرو هستیم که میان متن ها و مصرع های وام گرفته شده این پل عبوری را می سازند. به نوعی تکرار تاریخ و چرخه ای در زمان که برای لوث نشدن فیلم و شعر از توضیح آن خودداری می کنم. مطمئنا زبان کار و حتی استقلال معانی ابیات و... همه و همه در تعامل فرم و محتوا شکل گرفته است. در هر صورت امیدوارم این کار جدید را دوست داشته باشید.
مصرع های وام گرفته شده به ترتیب از شاعران زیر است:
حافظ، صائب تبریزی، بیدل دهلوی، مولانا، محتشم کاشانی، پروین اعتصامی، هاتف اصفهانی، وحشی بافقی، سیف فرغانی، اقبال لاهوری، شهریار و سعدی
با عشق:
ظلم اینان می رود... نوبت به آنان می رسد
بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد
.
.
.
شعر جدید از سید مهدی موسوی
با عشق:
ظلم اینان می رود... نوبت به آنان می رسد
بعد پایان زمستان هم زمستان می رسد
«سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت»
نیست، اما گاه گاهی تکه ای نان می رسد!
«کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی»
سیل، بعد از عشقبازی زیر باران می رسد
«آسمان، سرسبز دارد میوه های خام را»
باز «کاکا رستم ِ» قصّه به «مرجان» می رسد
«هر کجا ویران بُود آنجا امید گنج هست»
عشق گاهی با سلامی در خیابان! می رسد
«فتنه، تیری از کمین بر مرغ فارغبال زد»
عقل می چرخد! که گاهی دُور میدان می رسد
«گر که اطفال تو بی شامند شب ها باک نیست»
صبح ها حاجی به مسجد یا به دکّان می رسد!
«جان به جانان کی رسد؟ جانان کجا و جان کجا؟!»
کودکی هستم که گاهی تا دبستان می رسد
«گر به بدنامی کشد کارم در آخر، دور نیست»
رود عصیان کرده گاهی به بیابان می رسد
«چون هلال دولت این ظالمان شد بدر تام»
باز ثابت شد که نسل ما به حیوان می رسد
«در میان سینه حرفی داشتم... گم کرده ام...»
بغض می خواهد... ولی کارش به زندان می رسد
«سایه ی دولت، همه ارزانی ِ نودولتان»
سفره ای داریم و یک عمر است مهمان می رسد
«بر زمستان، صبر باید طالب نوروز را»
دیر... اما روزهای بد به پایان می رسد
سید مهدی موسوی